معرفی کتاب شگفتی اثر آر.جی .پالاسیو

راکوئل جارامیلو پالاسیو Raquel Jaramillo Palacio (متولد 13 ژوئیه 1963) ، که با نام آر. جی . پلاسیو می نویسد ، طراح گرافیک و نویسنده آمریکایی است.

او در خانواده ای از مهاجران کلمبیا متولد شد که در حال حاضر به همراه همسر و دو پسرش در نیویورک زندگی می کند. او نویسنده رمان های مختلفی برای کودکان است ، از جمله پرفروش ترین کتابهای او ،رمان ” شگفتی” ( wonder)  می یاشد که در سال2012 نوشته شده است.

قهرمان این داستان، آگوست پولمن است که با صورتی غیر طبیعی به دنیا آمده و به همین دلیل تا به حال به مدرسه نرفته است. او حالا می‌خواهد وارد مدرسه‌ای جدید شود و کلاس پنجم را شروع کند و تنها آرزویش این است که با او مثل بچه‌ای معمولی رفتار شود.

در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم:

هفته‌ی دیگر کلاس پنجم را شروع می‌کنم. از آنجا که تا به حال به مدرسه‌ی واقعی نرفته‌ام خیلی‌خیلی می‌ترسم. مردم فکر می‌کنند که من به خاطر شکل ظاهرم به مدرسه نرفته‌ام، اما دلیلش این نیست. به خاطر عمل‌هایی است که روی صورتم شده. از زمان تولدم بیست و هفت عمل جراحی داشته‌ام. بزرگ‌ترین عملم زمانی بود که حتی چهار سالم نشده بود. هیچ‌کدام را به خاطر نمی‌آورم. بعد از آن سالی دو یا سه عمل کوچک و بزرگ داشته‌ام. چون به نسبت سنم ریز هستم و به علت پیچیدگی‌های پزشکی، که دکترها نمی‌توانستند تشخیص بدهند، زیاد مریض می‌شدم. پدر و مادرم تصمیم گرفتند مرا مدرسه نگذارند. ولی حالا خیلی قوی‌تر شده‌ام. آخرین جراحی‌ام هشت ماه پیش بود و احتمالاً تا چند سال دیگر عملی نخواهم داشت.

مادرم در خانه به من درس می‌دهد. قبلاً تصویرگر کتاب‌های کودکان بود. فرشته‌ها و پری‌های دریایی واقعاً قشنگی می‌کشد، اما تصویرهای پسرانه‌اش خیلی باحال نیست. یک بار سعی کرد برایم دارت ویدر۱ یکی از شخصیت‌های جنگ ستارگان را بکشد، ولی آخر سر مثل یک آدم آهنی قارچی‌شکل شد. خیلی وقت است که ندیده‌ام چیزی بکشد. فکر می‌کنم خیلی مشغول مواظبت از من و ویاست.

نمی‌توانم بگویم که همیشه دلم می‌خواسته به مدرسه بروم چون که واقعاً حقیقت ندارد، ولی کاش می‌توانستم فقط مثل بچه‌های دیگر به مدرسه بروم، دوستان زیادی داشته باشم و…

حالا دوست‌های خیلی خوبی دارم. کریستوفر بهترین دوستم است، بعد زاکاری و الکس هستند. از زمان بچگی همدیگر را می‌شناسیم. و از آنجایی که همیشه مرا همین‌طوری که هستم شناخته‌اند، به من عادت دارند. وقتی کوچک بودیم برای بازی دور هم جمع می‌شدیم، ولی بعد کریستوفر به بریج‌پورت در کنتیکات رفت.

نمایش بیشتر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن